ی تنهاست مولود عزیز خالق اکبر / که از دیوار، مهمان شد نه مثل انبیا از در

:: ی تنهاست مولود عزیز خالق اکبر / که از دیوار، مهمان شد نه مثل انبیا از در
دل

عل
علی تنهاست نوزادی که گوید: باز کن مادر / ید از قنداق تا گویم هزاران ذکر بر داور
علی تنهاست یاور در میان قوم پیغمبر / که شد در دعوت اول، وزیر و وارث و سرور
علی تنهاست مومن، عین کشف پرده آخر / علی تنهاست مردِ اول مومن به پیغمبر
علی تنهاست باب علم، هر کاو طالب است از در / علی تنهاست باب حِطّه، داخل کی شود کافر؟
علی تنهاست صاحب، منزلت، هارون پیغمبر / علی تنهاست میزان عمل در وادی محشر
علی تنها احب خلق، نزد خالق اکبر / کنار سفره طائر شده مهمان پیغمبر
علی تنهاست همسر، از برای دخت پیغمبر / علی تنها برادر، بر نبی طاهر و اطهر
علی تنهاست در صلبش تمام نسل پیغمبر / علی تنهاست در مرگِ تمام خلق در محضر
علی تنهاست قالع، درب خیبر را بسانِ پر / علی تنهاست صابر تا حسینش خیره شد بر در
علی تنهاست ساقی، تشنگان را بر لب کوثر / علی تنهاست حامی از برای کوثری دیگر
علی تنهاست مظلومی که شیران عرب را سر / علی تنهاست محبوبی که بغض او نفاق آور
علی تنهاست تنها در درون بیت بی همسر / علی تنهاست صابر صبر او ایوب را مادر
علی تنهاست کرّاری که حقاً غیر فرّار است / زره در پشت، بی کار است اگر باشد برِ حیدر
علی تنهاست قاطع، شیرهای کافران را سر / علی تنهاست عادل، کی ربود از مور، حتی پر
علی تنهاست استاد از برای میثم و بوذر / علی تنهاست سلمان پرور و هم مالک اشتر
علی تنهاست منفق، مال خود در سرّ و در منظر / علی آیات نجم و طور، میثاق، انما المنذر
علی کشاف کُربت‎‎ها، قسیم جنت و کوثر / مُعز الاولیاء و قُدوه اهل کسا حیدر
علی فجار را قاتل، علی ابرار را سرور / علی داماد پیغمبر، به دامان نبی پرور
علی صدیق اکبر او، علی فاروق اعظم او / علی بئر معطل او، که بر چاهی نماید سر
علی را بوتراب آمد به عشقش آفتاب آمد / فصاحت را تمام آمد، خطابت را کمال و فرّ
علی داعی، علی شاهد، علی هادی، علی حاضر / علی راضی و مرضی و رضی و مرتضی حیدر
امیرالمومنین حیدر، ابوالسبطینِ پیغمبر / ابوالریحانتین از دیده بینای آن سرور
علی تنهاست ساجد، سجده‎اش سجاده را باور / علی تنهاست راکع، در رکوعش داده انگشتر
علی تنهاست عادل، عِدل عدلش عدل پیغمبر / علی تنهاست صادق، صدق او صدیقه را باور
علی تنهاست بر مومن، امیر اول و آخر / علی تنهاست بر مسلم، پدر، با خون فرقِ سر
علی تنهاست منصوب نبی الآخرین اول / علی تنهاست مقتول شقی الآخرین آخر
علی تنهاست امید دل غمدیده جعفر / به امر ناب پیغمبر به عشق سوره کوثر

ریزه ‎خور سفره احسان علی

کعبه خلوتگه اسرار فراوان علیست
بیت حق جلوه‎گر از روی درخشان علیست
در جهان مرد عمل باش و علی را بشناس
که ترازوی عمل کفه و میزان علیست
ای کج اندیش مکن غصب خلافت زیرا
به خدا بعد نبی سلطنت از آن علیست
روز محشر که گذرنامه جنت طلبی
آن گذرنامه به امضاء و به فرمان علیست
دادگاهی که به فردای قیامت برپاست
حکم حکم علی و محکمه دیوان علیست
کشتن “مرحب” و بگرفتن خیبر در کف
خاطرات خوش دیباچه دوران علیست
دور شو ای پسر “عبدود” از دیده‎ی او
که شجاعان عرب پشه به میدان علیست
این حسینی که رئیس الشهدایش خوانند
با خبر باش که شاگرد دبستان علیست
گرچه این دیده ز دیدار نجف محروم است
در عوض ریزه‎خور سفره احسان علیست

“سید حسن خوش زاد”

فاتح قلعه خیبر

تا صورت پیوند جهان بود، على بود / تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود
شاهى كه ولى بود و وصى بود، على بود / سلطان سخا و كرم و جود، على بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس / هم صالح پیغمبر و داوود، على بود
هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هم ایوب / هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود
مسجود ملائك كه شد آدم ز على شد / آدم كه یكى قبله و مسجود، على بود
آن عارف سجاد كه خاك درش از قدر / بر كنگره‎ى عرش بیفزود، على بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن / هم عابد و هم معبد و معبود، على بود
آن لحمك لحمى بشنو تا كه بدانى / آن یار كه او نفس نبى بود، على بود
موسى و عصا و یدبیضا و نبوت / در مصر به فرعون كه بنمود، على بود
چندانكه در آفاق نظر كردم و دیدم / از روى یقین در همه موجود، على بود
خاتم كه در انگشت سلیمان نبى بود / آن نور خدایى كه بر او بود، على بود
آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج / با احمد مختار یكى بود، على بود
آن قلعه‎گشایى كه در قلعه خیبر / بركند به یك حمله و بگشود، على بود
آن گرد سرافراز كه اندر ره اسلام / تا كار نشد راست نیاسود، على بود
آن شیر دلاور كه براى طمع نفس / بر خوان جهان پنجه نیالود، على بود
این كفر نباشد سخن كفر نه این است / تا هست، على باشد و تا بود، على بود

جلال الدین محمد بلخى (مولوى)

ز لیلایی شنیدم

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت / به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است / که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد / به گوش غنچه آندم یا علی گفت
خمیر خاک آدم چون سرشته / چو بر میخاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد / زبس بیچاره مریم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده میشد / یقین آنجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد / گمانم ابن ملجم یا علی گفت

دلا باید که هردم یا علی گفت / نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
که در روز ازل قالوبلا را / هر آنچه بود عالم یا علی گفت
محمد در شب معراج بشنید / ندایی آمد آنهم یا علی گفت
پیمبر در عروج از آسمانها / بقصد قرب اعظم یا علی گفت
به هنگام فرو رفتن به طوفان/ نبی الله اکرم یا علی گفت
به هنگام فکندن داخل نار / خلیل الله اعظم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد / کلیم آنجا مسلم یا علی گفت
کجا مرده به آدم زنده میشد / یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
علی در خم به دوش آن پیمبر / قدم بنهاد و آندم یا علی گفت

هو یا امیر المومنین

ای وجه رب العالمین هو یا امیر المومنین
ای قبله ی اهل یقین هو یا امیر المومنین

راه طلب پویم تو را در هر کجا جویم تو را
در هر نفس گویم چنین هو یا امیر المومنین

خیل ملائک لشکرت ،تاج ولایت بر سرت
مُلک حَقت زیر نگین هو یا امیر المومنین

تو جان پاک مصطفی وصف تو از قول خدا
آیات فرقان مبین هو یا امیر المومنین

اول تویی،آخر تویی، یاور تویی، ناصر تویی
بر اولین و آخرین هو یا امیر المومنین

از بهر خدمت روز و شب، اِستاده با عجز و ادب
بر درگهت روح الامین هو یا امیرالمومنین

سوی محبان کن نظر، محفوظشان دار از خطر
ای حب تو حصن حصین هو یا امیر المومنین

دارد صغیر بی نوا بر آستانت التجاء
مگذارش از محنت غمین هو یا امیر المومنین

صغیر اصفهانی

توی نجف یه خونه بود

توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاهگلی بود
اسم صاحاب اون خونه مولای مردا علی بود
نصف شبا بلند می شد یه کیسه داشت که بر می داشت
خرما و نون و خوردنی هر چی که داشت تو اون می ذاشت
راهی ی کوچه ها می شد تا یتیمارو سیر کنه
تا سفره ی خالیشونو پُر از نون و پنیر کنه
شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو
تا پُرِ بارون بکنه باغای بی شکوفه رو
عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه
باید مثِ علی باشه هر کی که اهل دین باشه
بعدِ علی کی می تونه محرم رازِ من باشه
دردِ دلم رو گوش کنه تا چاره سازِ من باشه
فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه
آسمون شهرمونو ستاره بارون می کنه
چشاتو وا کن آقا جون بالای خستمو ببین
منو نگا کن آقا جون دل شکستمو ببین

از مرحوم محمد رضا آقاسی

عَلَی الله

از صحبت اغیار گذشتیم علی الله
ما از همه جز یار گذشتیم علی الله

شد وعده ی دیدار من و یار شب تار
از خواب شب تار گذشتیم علی الله

خاکم به سر ار جز به وصالش بنهم سر
از جنت و از نار گذشتیم علی الله

از زهد ریایی که بود شیوه ی خامان
ما سوخته یک بار گذشتیم علی الله

در اهل زمانه دل بیدار ندیدیم
زین مردم بیمار گذشتیم علی الله

چشم طمع از مال جهان پاک ببستیم
از اندک و بسیار گذشتیم علی الله

از حرف ندیدیم به جز تیرگی دل
ناچار ز گفتار گذشتیم علی الله

حق راست انا الحق خساگر چو حلاج
از بیم سر دار گذشتیم علی الله

از: علامه حسن زاده ی آملی (مد ظله العالی)

مُهرِ مِهر علی

اگر به حکم تو باشند باد و آتش و آب
و یا به دست تو گردند سنگ و گل زر ناب

اگر مطیع تو گردند خلق روی زمین
وگر مسخر گردد تو را خور و مهتاب

اگر بنای معابد کنی هزاران بار
و یا به نام تو مسجد بنا شود صد باب

اگر به زهد نباشد تو را قدیم و ندیم
و یا ز کثت تقوی نباشدت خور و خواب

به هوش باش و شنو این سخن ز مردانی
بحق جمله رسولان بحق پنج کتاب

به سینه تو نباشد چو مُهرِ مِهر علی«ع»
نباشدت به دو دنیا نصیب غیر عذاب

از: مرحوم محمد علی مردانی

علی ای همای رحمت

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست

منبع : با عشق علی ستاره برمیگرددی تنهاست مولود عزیز خالق اکبر / که از دیوار، مهمان شد نه مثل انبیا از در
برچسب ها : امیر ,گذشتیم ,پیغمبر ,بود، ,بودآن ,خیبر ,میشد یقین ,گفتبه هنگام ,امیر المومنینای ,مرحوم محمد ,سفره احسان

یک قبله دارد عارفان آن هم علی مرتضاست

:: یک قبله دارد عارفان آن هم علی مرتضاست
یک قبله دارد عارفان آن هم علی مرتضاست

یک شمع دارد عاشقان آن هم علی مرتضاست

یک نابغه دارد زمان آن هم علی مرتضاست

یک کعبه دارد اهل جان آن هم علی مرتضاست

یک پیر دارد پیروان آن هم علی مرتضاست

سیر الی الله راه او ، روشن دل آگاه او

قرآن کتاب الله او ، مهدی تجلیگاه او

آه یتیمان آه او ، عالم نمایشگاه او

مسجد شهادتگاه او ، کعبه ولادتگاه او

عباس خاطر خواه او ، استاد دانشگاه او

یک یار دارد بی کسان آن هم علی مرتضاست

دور از طرب ، در تاب و تب

هر نیمه شب ، با ذکر رب

می برد او نان و رطب ، بهر یتیمان عرب

بهجت اثر ، احمد سیر ، قرص قمر ، هم داور و هم دادگر

هم نامور ، هم تاجور ، هم صاحب تیغ دو سر

ریزد زتیغ خود شرر ، در خرمن هر خیره سر

یک یل فقط دارد یلان آن هم علی مرتضاست

حصن حصین ، یعسوب دین ، سنگین متین و آهنین

بنت اسد را نازنین ، ناز آفرین را آفرین

شد قبله اهل یقین ، مولا امیر المومنین

یک قبله دارد فاطمه آن هم علی مرتضاست

او خصم اشرار است و بس ، آگه ز اسرار است و بس

حق را طرفدار است و بس ، او قاسم النار است و بس

سردار و سالار است و بس ، تنها علمدار است و بس

محبوب دادار است و بس ، مولای ابرار است و بس

یک پادشه دارد جهان آن هم علی مرتضاست

مجمر ازو ، عنبر ازو ، ساقی ازو ، ساغر ازو

کشور ازو ، لشگر ازو ، خیبر ازو ، سنگر ازو

مسجد ازو ، منبر ازو ، مقداد ازو ، بوذر ازو

عباس ازو ، زینب ازو ، اصغر ازو ، اکبر ازو

آن درگهی که پایه اش از عرش اعظم برتر است

دولت سرای شاه دین سلطان علی موسی الرضاست

منبع : با عشق علی ستاره برمیگرددیک قبله دارد عارفان آن هم علی مرتضاست
برچسب ها : قبله ,مرتضاستیک ,قبله دارد ,دارد عارفان

::

"ﺧﺪﺍی"ﻣﻦ ...
ﺑﺮﺍی ﺩﻟﻢ "ﺍﻣﻦ ﻳﺠﻴﺐ" ﺑﺨﻮﺍﻥ...
"ﺍﻣﻦ ﻳﺠﻴﺐ" ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﻮﺩ ﺍﻳﻦ (ﻣﻀﻄﺮ).....
تا آرام گیرد این قلب نا آرام من.....
"خدای من"....
به حضورت،
به نگاهت،
به یاریت نیازمندم.....
سال هاست به این نتیجه رسیده ام که " تو "
آن مشترک مورد نظری هستی
که همیشه در دسترسی...
** اِلٰهی وَ رَبّی مَنْ لی غَیْرُکَ **

منبع : با عشق علی ستاره برمیگردد
برچسب ها : ﻳﺠﻴﺐ ﺑﺨﻮﺍﻥ

تاخیر بیانداز و نیا که خبری نیست

:: تاخیر بیانداز و نیا که خبری نیست

تاخیر بیانداز و نیا که خبری نیست
این زمزمه ها زمزمه ی معتبری نیست

از چار جهت خندق و دیوار بلندی
آجر پسِ آجر به خدا هیچ دری نیست

کم بودنتان را کسی احساس نکرده
در سینه ی این قوم نه آقا جگری نیست

با آمدنت همچو دلیری بشوی که
از لشکر پشت سرش اصلا اثری نیست

فریاد که: عجّل لِولیک ” ولی افسوس
این زمزمه ها زمزمه ی معتبری نیست.

منبع : با عشق علی ستاره برمیگرددتاخیر بیانداز و نیا که خبری نیست
برچسب ها : زمزمه ,تاخیر بیانداز

مردمان، مسافر کاروان مرگند،

:: مردمان، مسافر کاروان مرگند،

 

«مردمان، مسافر کاروان مرگند،

اما خود نمی دانند. مرگ، کاروان دار سفر زندگی است.

کجاوه ثابت می نماید!دل شهرنشینان، پرستویی در قفس است،

پرستو را با گرما عهدی است که هر بهار تازه می شود.

وطن پرستو بهار است و اگر بهار، مهاجر است از پرستو مخواه که بماند.

اما وطن مألوف پرستوی دل،

فراسوی گرما و سرما و شمال و جنوب در ماوراست.

اهل هجرت که کاروانیانند و کشتی نشستگان،

خوب می دانند این خمودی که شهرنشینان را گرفته از چیست!»

(شهید« سید مرتضی آوینی»- راز خون/ص178 )

منبع : با عشق علی ستاره برمیگرددمردمان، مسافر کاروان مرگند،
برچسب ها : پرستو ,کاروان ,کاروان مرگند، ,مسافر کاروان ,مسافر کاروان مرگند،